حنیفا ساداتحنیفا سادات، تا این لحظه: 8 سال و 8 ماه سن داره
داداش امیرحسینداداش امیرحسین، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره
شروع عشق مامانی و باباییشروع عشق مامانی و بابایی، تا این لحظه: 15 سال و 11 روز سن داره

حنیفا ،ماه تابان ما

وسایل آشی خانوم

سلام مامانکم اولا یه تشکر ویژه میکنم از داداش امیرحسینت که اجازه داد تا یه گوشه از اتاقشو اختصاص بدیم به یه سری تزئینات ساده از وسایلی که بابا مهدی و مامانی با هزاران ذوق و شوق خریده بودن ثانیا تشکر کنم از مان جونم بخاطر نگهداری از داداش امیرحسینت شیطونت ،به مدت ۲۴ ساعت ،تا بنده بتونم وسایل شما رو درست کنم چون اگه امیرحسین بود نمیذاشت قیچی دستم بگیرم چه برسه به بریدن فوم با کاتر و......ثالثا تشکر ویژه کنم از خودم که کل شب رو تا صبح بیدار بودم ،در حالیکه از شدت خستگی  شرشر اشک از چشمام میومد تا وسایل شما رو درست کردم ببخشید که زیاد قشنگ نشدن چون دیگه شما بچه دوم مائید و منم مجبور بودم تو اتاق داداش امیرحسینت وسایلتو بذارم ولی اگر امکا...
27 فروردين 1397

آخرین سونو

سلام عشقک آخرین سونوم رو بنا به درخواست دکترم تو هفته ۳۷ بارداریم انجام دادم چون برای زایمان طبیعی نباید زیادی درشت میبودی و دکتر تا وزن ۳۳۰۰_۳۴۰۰رو برام مجاز دونست و تنها سونوگرافیستی که دکترم بشدت قبولش داشت خانم دکتر رحمانی بود که بشدت مطب شلوغی هم داشت،که خدا رو شکر من هم راحت وقت گرفتم و هم زود کارم انجام شد.بابا مهدی چون کلاس زبان داشت و از قضا هم اونروز بخاطر آلودگی هوا،طرح زوج و فرد از دم درب منزل بود و ماشین ما هم فرد ،بعد از گذاشتن داداش امیرحسینت خونه مان جون و گرفتن اسنپ راهی غرب تهران شدم  قربونت برم که انقدر وروجکی ،به محض وارد شدن به اتاق سونو،خانم رحمانی گفت که شما بریچی و انگار یه خروار یخ ریختن روی تنم،مرتب طی سونو ...
27 فروردين 1397
1